گنج

شمارهٔ ۹۴

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ونبود۶ بیت
دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبودمن در خمار بودم و، می در سبو نبود
پرسید: در دل تو ندانم چه آرزوست؟!غافل که در دلم بجز این آرزو نبود!
جرم سگ تو نیست، گرت شب نبرد خواباو را مکش، که ناله ی من بود، ازو نبود!
دوش آمدم که پای تو بوسم، ز بیم غیرراهی بخلوت توام از هیچ سو نبود
میخوردم از فراق تو خون دوش وقت مرگیعنی که بیتو آب خوشم در گلو نبود
قاصد بگو: ز دوریت آذر سپرد جانور گوید: از منش گله یی بود، گو نبود!