گنج

شمارهٔ ۹۳

یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبودیار من بودی و کس غیر منت یار نبود
روز حشرم، تو گواهی که شب هجرم کشتکان شب ای دیده کسی غیر تو بیدار نبود!
از دل آزاری رشک، آه کنون دانستمکآنچه زین پیش کشیدم ز تو آزار نبود
خواریم، کار رسانده است بجایی که رقیببا توام دید بهرجا، بمنش کار نبود
دلم از تاب کمند تو، چنین شد بیتاب؛ورنه کی بود که این صید گرفتار نبود؟!
بلبلی دوش بدام آمد و در ناله ی اواثری بود که تا بود بگلزار نبود!
بود امید نگه باز پسینش آذرورنه جان دادنش از هجر تو دشوار نبود!