گنج

شمارهٔ ۵۷

ز دشمنی بمنت، روزگار نگذاردکه ظلم گلچین، گل را بخار نگذارد
تو ساده لوحی و، اغیار در کمین که تو راکنند رام، مگر روزگار نگذارد
به اختیار، دل از وی چگونه برگیرم؟!که عشق او بکسی اختیار نگذارد!
خیال تو به بدل دوش میگذشت آذردعا کنیم که فصل بهار نگذارد