گنج

شمارهٔ ۵۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ریدارد۷ بیت
دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛ستمکشی است که یار ستمگری دارد
بآن درخت، زیان یا رب از خزان مرساد؛که زیر سایه ی خود، مرغ بی پری دارد!
ز شوق، دل چو کبوتر طپد بسینه مگرسراغ نامه ببال کبوتری دارد؟!
شکایت از ستمت کی کنم؟ که بسته لبمشکایتی که ز جور تو دیگری دارد!
چه خواجه یی تو؟ که هر بنده یی که مینگرمبغیر بنده ی تو بنده پروری دارد!
گرفت مهر تو تا جای در دلم، گفتمکه: بشکنم صدفی را که گوهری دارد!
براه عشق تو، گم گشت آذر، این راهی استکه هر که گم شود، امید رهبری دارد