شمارهٔ ۱۳۴
فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!غریبم، غیر راه کوی او، راهی نمیدانم؟!
قدی داری خرامان، نخل یا سروی نمییابم؟!رخی داری فروزان، مهر یا ماهی نمیدانم؟!
نهانم کشت غیر و، دانم آگاهی ازین یاراکه از آگاهیت آگاهم، آگاهی نمیدانم؟!
به کام دل، چو با اغیار عمری همنشین باشیز ناکامی من، یاد آیدت گاهی نمیدانم؟!
به اهل دل، دلت را دانم آهی کرده گرم، امابه جز آه خود، این تأثیر از آهی نمیدانم؟!
به زیر خاک هم، از آتش عشق تو میسوزد؛به آذر، تا کجا ای دوست همراهی نمیدانم؟!