شمارهٔ ۱۳۸
درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینمفغان بلبلی تا نشنوم، خاموش بنشینم
فریبم میدهی از وعده ی فردا، که باز امشببصد امیدواری در رهت چون دوش بنشینم
مکش زین بیش، ای سرو سهی از غیرتم، تا کیتو در آغوش غیر و، من تهی آغوش بنشینم
بمحشر تا نیاموزند از من میزبانی راچو بینم دادخواهان تو را خاموش بنشینم
ز سوز عشق، چون پروانه در رقصم، مباد آذرکه گردد آتشم افسرده و از جوش بنشینم!