شمارهٔ ۱۳۷
آه از دمی که روز جزا گریه سر کنمگریان در آن میانه برویت نظر کنم
تو فکر من نداری و، من غیر فکر تو؛آن فرصتم مباد که فکر دگر کنم
آسان بود که بر سر رحم آرمت، ولیکو طاقتی که از سر کویت سفر کنم؟!
چون نیست دسترسی که نهم سر بپای تودر گوشه یی نشینم و خاکی بسر کنم!
آذر اگر ز یار ندیدم وفا، ولیشرط وفا نبود کزو شکوه سر کنم؟!