گنج

شمارهٔ ۱۳۶

آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!رفت و باید ستم هجر کشیدن چکنم؟!
از همان بزم، که کس ناله ی زارم نشنید؛بایدم خنده ی اغیار شنیدن چکنم؟!
حلقه در گوش کشم، گر تو بهیچم نخریچون تو را نیست سر بنده خریدن چکنم؟!
زد بتیغ ستم و، بست بفتراکم و ماندبدلم حسرت در خاک طپیدن چکنم؟!
مه من، سوی سفر میرود از منزل و نیستاز پی محمل او پای دویدن چکنم؟!
گیرم ای مهر گسل، با تو گزینم پیوندچون رسد نوبت پیوند بریدن چکنم؟!
گیرم آن آهوی وحشی شود آذر راممچون کند بی سبب آهنگ رسیدن چکنم؟!