گنج

شمارهٔ ۱۱۷

بی‌تو چو می در قدح ریزم و شکر به جامخون بود آن در جگر، زهر شود این به کام
قد چو فرازی به باغ، رخ چو فروزی ز بامسروی و سرو بلند، ماهی و، ماه تمام!
بر سر کویت مریز، خون مرا کی رواستکشتن صید حرم، خاصه به بیت الحرام؟!
روز و شب از شوق وی، بر سر راهم که کی؛قاصد فرخنده‌پی، آید و آرد پیام
صیدگه عشق راست، خاصیتی کاندرو؛صید که زیرک‌تر است، زودتر افتد به دام!
یار چو عمر از برم، رفت شتابان بلییار ندارد وفا، عمر ندارد دوام
خنده کنی چون ز لطف، شانه زنی چون به زلف؛حقهٔ گوهر کجا؟ طبلهٔ عنبر کدام؟!
گر طلبم وصل تو، کشتنی‌ام؛ کز ازل،خون منت شد حلال، وصل توام شد حرام!
غیر ز شوق وصال، خنده‌زنان روز و شبآذر از اندوه هجر، گریه‌کنان صبح و شام