شمارهٔ ۱۱۸
یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کردهام؛در سینه جای داده دلش نام کردهام!
رشکم کشد، که میشنوم صبح از رقیبدرد دلی که شب به تو پیغام کردهام
صیاد اگر ز رحم مرا کشته، دور نیست؛تأثیر نالهای است که در دام کردهام!
تو در کمین صید دل من نشستهایمن در گمان، که بلکه تو را رام کردهام!
روزم سیاهتر شده از رشک غیر و، منخوشدل که صبح، هجر تو را شام کردهام