گنج

شمارهٔ ۱۹۷

قافیه: انبگردانی۷ بیت
بر آستان، مگرم پاسبان بگردانیکه راه غیر از آن آستان بگردانی
ز گلبنی، که گلش دیده باشی ای بلبل؛خزان چو شد، ستم است آشیان بگردانی
سزای کشتنم، این بس بود که نعش مراپس از وفات، بر آن آستان بگردانی
ز من، بغیر مگر آن سخن که چون افتدبمن نگاه تو، باید زبان بگردانی
مکن ز بزم برونم، وگر کنی چه شودمرا بگرد سر پاسبان بگردانی
بداغ عشق تو شادم، که کس نمیخردمگرم بشهر پی امتحان بگردانی
روا مدار به آذر جفا چو نتوان یکه راه ناله ی او ز آسمان بگردانی