گنج

شمارهٔ ۸۵

ناله ی مرغ قفس، گر بچمن گوش کندغنچه از تنگدلی خنده فراموش کند
سخنی دارم و میگویم اگر گوش کندگرچه پندی است که نشنیده فراموش کند
هوس ناله کنم، چون شنوم ناله ی غیربلکه یکره بغلط ناله ی من گوش کند
چون دهم جام بدستش چکنم کز سر جورجام من ریزد و جام دگران نوش کند
آه کز جور تو امروز نشد آذر رافرصت اینکه شکایت ز غم دوش کند