گنج

شمارهٔ ۸۶

جانم، از جانان حکایت می‌کندعندلیب از گل روایت می‌کند
بینوا، افتاده از گلشن جدا«از جدایی‌ها شکایت می‌کند»
خسروی از بخت برخوردار بادکاو رعیت را رعایت می‌کند
می‌کشد هجرم، ولی گر قاصدیاز حما آید، حمایت می‌کند
آنکه می‌رنجد ز من، گاهی که غیرپیش او از من سعایت می‌کند
عاقبت دردی کزو در دل مراستدر دل او هم سرایت می‌کند
از تغافل کشتن آذر خطاستخنده‌ای او را کفایت می‌کند