شمارهٔ ۸۷
خو به جفا نگار من، کرده و بس نمیکندیار کسی نمیشود، یاری کس نمیکند
سنگ جفای باغبان، موسم گل به گلستانتا پر مرغ نشکند، یاد قفس نمیکند
در چمنی که میزند زاغ ترانه بر گلشنیست عجب که بلبلش، نغمه هوس نمیکند
نقد دلم ز کف بری، جان دهیم ز دلبریآنچه تو دزد میکنی، هیچ عسس نمیکند
جذبهٔ عشق میکشد، از پی ناقه قیس را؛ورنه رفیق لیلیش بانگ جرس نمیکند
از سر کویت ای پسر، آذر زود رنج اگررخت برون کشد دگر، روی به پس نمیکند