شمارهٔ ۲۲
آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛و آنچه قاصد را بخاطر نیست، پیغام من است
غیر، بر من میبرد حسرت، که هم بزم توام؛کاش نوشد قطره یی زین می که در جام من است
میتوانم از تغافل بر سر رحم آرمتدشمن من این دل بی صبر و آرام من است
در خیال جستن از دام من آن وحشی غزالمن باین خوش کرده ام خاطر که در دام من است!
آذر آن ظالم که بیموجب مرا بدنام کردهیچ میگوید که این بیچاره بدنام من است؟!