شمارهٔ ۱۲۰
در قفس خود را بیاد آشیان انداختمناله سر کردم که آتش در جهان انداختم
با کمال ناامیدی، حرف وصل یار راآنقدر گفتم، که خود را در گمان انداختم
مطرب از فرهاد و مجنون، حرف عشقی میزندمن هم از خود داستانی در میان انداختم
ترک مطلب تا نکردم، ناله تأثیری نکردچشم پوشیدم، خدنگی بر نشان انداختم
وای بر حال ملایک امشب آذر کز غمشناوک آهی بسوی آسمان انداختم!