گنج

شمارهٔ ۷

کی بود کی، رو به خاک آستان آرم تو را؟نقد دل، با تحفهٔ جان ارمغان آرم تو را
قوت پروازم ای صیاد چون سوی تو نیستآن‌قدر نالم، که سوی آشیان آرم تو را
چند غافل باشی از حال دلم؟ دل را کنوناز تو آرم در فغان، تا در فغان آرم تو را
گر نیارم گل ز باغ آوردتْ، ای مرغ قفسچون روم آن‌جا، به یاد باغبان آرم تو را
رخصت حرفی بده، ای بدگمان امشب، مگرگویمت یک حرف و بیرون از گمان آرم تو را
نالم اینک از تو، نالی چند از جانان دلا؟تو به جان آوردی او را، من به جان آرم تو را
رحمی امشب پاسبان را منع کن از تیغ منتا چو آذر بنده‌ای بر آستان آرم تو را