شمارهٔ ۱۳۰
شبی کت، غیر، هم بزم است، اگر بیرون در باشماز آن بهتر که پیشت باشم و با چشم تر باشم
به پیغامی، مرا هر شب نشانی بر سر راهیکه از راه دگر هر جا روی من بیخبر باشم
بشهر آوازه ی لطف تو، با هر ناکس افتادهزهر کس این سخن تا نشنوم، ای کاش کر باشم
رقیب از من جدا سازد تو را آخر بهم چشمیکه من هم چشم بر راه تو هر شب تا سحر باشم