گنج

شمارهٔ ۱۶۹

ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرودست فشان، که ریزدت خونم از آستین فرو
برده لبت ز شهد و مل، تلخی کام جزو و کل:تا ز تبسمت به گل می‌چکد انگبین فرو
شکر خط سیاه را، منع مکن نگاه را؛تا نگرفته ماه را، هالهٔ عنبرین فرو
هر که شبی به خوابگه، دید عیان رخت چو مهگفت که: ماه چارده آمده بر زمین فرو!
ماه مرا، به طرف رو سر زده خط مشک‌بو؛یا نه ز چین زلف او، ریخته مشک چین فرو؟!
چون گذرد به اضطراب، از پی او به صد شتاب؛افتم و گیرمش رکاب، آورمش ز زین فرو
شب شده غیر هم برت، داده به دست ساغرتروز ز شرم آذرت، خون چکد از جبین فرو