گنج

شمارهٔ ۲۰۰

به یک ایما، همان که می‌دانیبرد از ما همان که می‌دانی
عارضت از بهار خط، چمن استچمن‌آرا همان که می‌دانی
شمع، تو: ما، همین که می‌بینیسرو، تو، ما همان که می‌دانی
رخت امشب ز حسن روز افزونماه و، فردا همان که می‌دانی
یوسف من، تو بردی از من دل؛وز زلیخا همان که می‌دانی
از پس پرده گر نماید صبحروی زیبا همان که می‌دانی
آیدش بر فراز بام سپهربه تماشا همان که می‌دانی
بر سر نعشم آمدند آذرهمه، الا همان که می‌دانی