گنج

شمارهٔ ۶۳

یارم ز وفا چو دست گیرداز دست من آنچه هست گیرد
صیاد کسی است کو تواندصیدی که ز دام جست گیرد
مشکن دلم از جفا که ترسمبنیاد وفا شکست گیرد
از پا فگند که دست گیردچون دست سبو بدست گیرد
بیجاست نباز غیر، کآخربت جانب بت پرست گیرد!
دشمن، اگرم فگند از پایغم نیست، که دوست دست گیرد
گر دست دهد که می بنوشمکو هشیاری که مست گیرد