گنج

شمارهٔ ۷۶

مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابنددر خاک مگر گمشده پیکان تو یابند
در بزم کسان، جانب من بینی و، ترسم؛راز دلم از دیدن پنهان تو یابند!
گم شد مه کنعان، ز غم روی تو در مصر؛بازش مگر از گوشه ی زندان تو یابند
ترسم شوی آزرده ز محرومی خلقیاز سینه ام آن روز که پیکان تو یابند!
عهد همه کس بشکنم امروز، که فرداخواهم که مرا بر سر پیمان تو یابند
در حشر، نخیزند شهیدان محبت؛از جا، مگر آن لحظه که فرمان تو یابند
از درد تو مرد آذر و، شاد است که اغیارآن درد ندارند که درمان تو یابند