شمارهٔ ۱۸۴
از جفا، اهل وفا را به زبان آوردیدل به جان، جان به لب و لب به فغان آوردی
خون خود میطلبند از تو جهانی، آریرسم بیداد تو اول به جهان آوردی!
برده عشقت ز جوانان دل و، از پیران عقل؛چه بلاها، به سر پیر و جوان آوردی؟!
خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندانگفتی ای دل، که مرا نیز به جان آوردی!
رفته بود آذر از اندیشهٔ بیداد بتانبه کناری و تو بازش به میان آوردی