گنج

شمارهٔ ۷۹

مرا عجز و تو را بیداد دادندبهر کس آنچه باید داد دادند
برهمن را، وفا تعلیم کردندصنم را، بیوفائی یاد دادند
به افسون، دست و پای صید بستندبدست صید کش صیاد دادند
گران کردند گوش گل، پس آنگهبه بلبل رخصت فریاد دادند
سراغ حجله ی شیرین گرفتمنشانم تربت فرهاد دادند
زدند آتش بجان پروانه را شبسحر خاکسترش بر باد دادند
سر زنجیر آذر را گرفتندبدست سنگدل جلاد دادند