شمارهٔ ۲۰۵
دلا، پیام من و او، اگر به هم تو نگوییبگو به جز تو که گوید؟ تو محرم من و اویی!
برو چو بوی گلت، سوی گلشنی بتماشا؛گلی که از چی او چشم بلبلی است نبویی
دلم که بردی و بی قدرداریش، بود آن دلکه قدر دانیش آن دم، که گم کنی و بجویی
دریغ و درد، که راز نهان غیر و تو را منز غیر پرسم و گوید، چوپرسم از تو، نگویی!
فغان که غیر ز آذر، هوس ز عشق ندانی؛نه بد ز نیک شناسی و، نه بدی ز نکویی