گنج

شمارهٔ ۴۲

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: امت۷ بیت
هر مرغ که میپرد ز بامتگویم، بمن آورد پیامت!
خونم، که چو آب شد حلالت؛گر با دگران خوری حرامت!
مپسند ستمگران بمحشرخندند بزخم ناتمامت
خوش دانه بحیله میفشانیاز صید مگر تهی است دامت؟!
تو خواه ببخش و، خواه بفروش؛زین کوی نمیرود غلامت!
ای دوست! مریز خون دشمنکز دوست کشند انتقامت
شکر از آذر، شکایت از غیر؛تا زین دو خوش آید از کدامت؟!