گنج

شمارهٔ ۳۴

قافیه: ایینیست۵ بیت
غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیستتو گر جدا شوی، او را زمن جدایی نیست
خوشم که غیر، تو را دوش مینمود بمن؛گمانش اینکه تو را با من آشنایی نیست!
چو رفتی از سر بالین من، دگر ز توامجز این امید که سوی مزارم آیی نیست
خوش آنکه غیر بمن رنجش تو چون بیندز ناز داند و گوید: ز بیوفائی نیست
بیا که بی مه رویت به کلبهٔ آذراگر شب است، وگر روز روشنایی نیست