گنج

شمارهٔ ۷۰

آمد شب و، وقت یا رب آمد!یا رب چکنم؟ دگر شب آمد!
همسایه، شنید یا ربم رااز یا رب من، به یارب آمد
ای دوست بگو بکویت امشبدشمن بکدام مطلب آمد؟!
کز راه هزار بدگمانیجانم صدبار بر لب آمد!
از خال سیاه کنج چشمتامروز بچشم من، شب آمد
خلقی بگمان، که پیشم این روزاز گردش چشم کوکب آمد
دردی دارد دلم که درمانش.......................ب آمد
جان سوخت ز سوز عشقم آذرتو پنداری بتن تب آمد