گنج

شمارهٔ ۱۰۱

قاصدا، نامه‌ای از کوی فلانی به من آریعنی از یار من آن نامه که دانی به من آر
نامهٔ من ببر، اما به رقیبان منمای؛گر توانی بدهش، ور نتوانی به من آر!
اگرت بر سر آن کو نشناسند اغیاربدهش نامه، جوابی که ستانی به من آر
ور شناسد نهانی، بدهش نامه و بازخبری پرس نهانی و نهانی به من آر
پیش مردم ننویسد اگر از شرم جواببگذر از نامه و پیغام زبانی به من آر
در میان من و او هست نشان‌ها بسیاربدگمان تا نشوم از تو، نشانی به من آر
همچو آذر بودم کام ز پیری بس تلخرطبی تازه از آن نخل جوانی به من آر