شمارهٔ ۱۰۳
جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگرغیر بلبل، نیست بلبل را هم آواز دگر
بیدلانت، آگه از راز دلم هم نیستندکز تو هر یک دیده گاه دلبری ناز دگر
عاشقانت فارغ از رشکند، کز نیرنگ حسن؛در میان داری جدا با هر یکی راز دگر
یادم آید، کز قفایت میدویدم هر کجاکبک دیگر بینم از دنبال شهباز دگر
چون بدام از آشیان افتادمت، بشکن پرم؛تا نماند در دلم امید پرواز دگر
چون زدی تیرم، بکش، مگذار غلطانم بخاکتا ببازویت نخندد ناوک انداز دگر
آذر امشب از دگر شبها فزون در زاریممینوازد مطرب مجلس، مگر ساز دگر