گنج

شمارهٔ ۱۲۲

اگر نه احتراز از شادی اغیار می‌کردمبه هرکس می‌رسیدم، شکوه‌ای از یار می‌کردم
ز من، بی‌رحمی‌ات کس نشنود؛ چون پیش ازین مردمتو را بی‌رحم می‌گفتند و، من انکار می‌کردم!
به امیدی، که فردا پیش او گویند حال منبه آه و ناله دوش احباب را بیدار می‌کردم
خوشا روزی که چاک سینهٔ اهل محبت راچو می‌دیدم، خیال رخنهٔ دیوار می‌کردم
اگر طبعش ز من آزرده شد، آذر سزای منچرا در بزم او، بدگویی اغیار می‌کردم؟!