گنج

شمارهٔ ۴۴

ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمتکآری خبر، وگرنه چرا می‌فرستمت؟!
دردم نکشته، زود رسان آنچه از طبیب؛بیمارم و برای دوا می‌فرستمت!
ای مرغ دل، مباد شوی مبتلا، که منناچارم و به دام بلا می‌فرستمت!
ترسم ز شوق، نامه نگیری ز من؛ رویگر گویمت رفیق کجا می‌فرستمت؟!
تا دانی از جدایی تو دربه‌در شدماز هر دیار نامه جدا می‌فرستمت!