غزلیات
شمارهٔ ۱خیزُ دَر دٍه شراب گلگون راشمارهٔ ۲ای روی تو آرزوی دلهاشمارهٔ ۳تا که بر گرد سبزه لاله برستشمارهٔ ۴گل رَخت به باغ در فکندستشمارهٔ ۵هر که را دل به اختیار خودستشمارهٔ ۶شاخ سرسبز و چمن دلشادستشمارهٔ ۷هر که اندر موسم گل همچو گل می خواره نیستشمارهٔ ۸بس شگرفست کار و بار لبتشمارهٔ ۹کی بود؟ کی؟ که در آیم ز درتشمارهٔ ۱۰ندانم غنچه را بلبل چه گفتهستشمارهٔ ۱۱دل غنچه را باز این غم گرفتستشمارهٔ ۱۲با لب تو جان شکار زلف تستشمارهٔ ۱۳تا دم باد صبا بگشا دستشمارهٔ ۱۴آنچه عشق تو در جهان کردهستشمارهٔ ۱۵هر که رخسارش آرزو کردستشمارهٔ ۱۶رخت از ماه و لبت از شکرستشمارهٔ ۱۷امروز روی تو ز همه روز خوشترستشمارهٔ ۱۸دلم در آرزوی عشق روی جانانستشمارهٔ ۱۹آنکه سرم بر خط فرمان اوستشمارهٔ ۲۰به زیر سایهٔ زلف تو عقل گمراهستشمارهٔ ۲۱ماه رویا! ز غمت یک دم نیستشمارهٔ ۲۲نگار دل سیاهم لاله رنگیستشمارهٔ ۲۳بیمار فراق تو بحالیستشمارهٔ ۲۴ترا یک ذره خود پروای ما نیستشمارهٔ ۲۵از تو جز درد دل و خون جگر حاصل نیستشمارهٔ ۲۶چو روی خوب تو خورشید آسمان هم نیستشمارهٔ ۲۷دل من ار بغمت خوشتر از زبان تو نیستشمارهٔ ۲۸خود ترا عادت دلداری نیستشمارهٔ ۲۹دوری از یار اختیاری نیستشمارهٔ ۳۰در فراقت دل ازین سوخته تر نتوان داشتشمارهٔ ۳۱دلبرم هم ز بامداد برفتشمارهٔ ۳۲باد نوروزی ره بستان گرفتشمارهٔ ۳۳ای مرا کرده مشوّش زلفتشمارهٔ ۳۴چه باشد گر ز من یادت نیایدشمارهٔ ۳۵تا به کف جامِ مِی توانم دیدشمارهٔ ۳۶اهل تو بازار گوهر بشکندشمارهٔ ۳۷دل ز غم عشق تو کی جان برد؟شمارهٔ ۳۸ز لعلت عکس در جام می افتادشمارهٔ ۳۹دل بدان دلنواز خواهم دادشمارهٔ ۴۰دلم نخست که دل بر وفای یار نهادشمارهٔ ۴۱رخت تاثیر آهی بر نتابدشمارهٔ ۴۲نفس باد صبا می جنبدشمارهٔ ۴۳کسی که دل به سر زلف یار در بنددشمارهٔ ۴۴رنگ رویت بر ارغوان خنددشمارهٔ ۴۵رخی چنان که ز خورشید و ماه نتوان کردشمارهٔ ۴۶یار با ما وفا نخواهد کردشمارهٔ ۴۷زلف تو کان همه سرها داردشمارهٔ ۴۸رخ و زلفت از شگرفی، صفت بهار داردشمارهٔ ۴۹تاب جمال تو آفتاب نداردشمارهٔ ۵۰دلبرم رسم خود چنین داردشمارهٔ ۵۱دل من ز اندوه ننگی نداردشمارهٔ ۵۲هر که چون روی تو رویی داردشمارهٔ ۵۳عشق تو گر دست در زمانه برآردشمارهٔ ۵۴گل ز رشک تو پیرهن بدردشمارهٔ ۵۵سپیده دم بصبوحی شتاب باید کردشمارهٔ ۵۶دوش با من نگار من آن کردشمارهٔ ۵۷مکن ای دوست اگر بتوان کردشمارهٔ ۵۸ز رویت دستهٔ گل میتوان کردشمارهٔ ۵۹باد بر خاک ترک تازی کردشمارهٔ ۶۰باز ما را رخ زیبای تو در کار آوردشمارهٔ ۶۱سحرگهان که دم صبح در هوا گیردشمارهٔ ۶۲سحرگهان که دم صبح در چمن گیردشمارهٔ ۶۳دلم ز آتش غم چنان می گدازدشمارهٔ ۶۴اگر دلدار من روزی، نقاب از رخ بر اندازدشمارهٔ ۶۵سوز عشقت جگر همی سوزدشمارهٔ ۶۶سحرگهان که صبا نافۀ ختن بیزدشمارهٔ ۶۷اومید آدمی بوصالت نمی رسدشمارهٔ ۶۸شب نیست کم ز هجر تو صد غم نمی رسدشمارهٔ ۶۹نام تو بر زبان من باشدشمارهٔ ۷۰هر کرا زلف عنبرین باشدشمارهٔ ۷۱گر بر دل من رحم کند یار چه باشد؟شمارهٔ ۷۲دلبرم سوی سفر خواهد شدشمارهٔ ۷۳در عشق تو دل بجان همی کوشدشمارهٔ ۷۴دلم هر شب از عشق چندان بنالدشمارهٔ ۷۵مژده ای دل که یار باز آمدشمارهٔ ۷۶سزد گر غنچه چون من دلخوش آمدشمارهٔ ۷۷باد صبا بین که چها می کندشمارهٔ ۷۸درد دل از حد گذشت و یار نداندشمارهٔ ۷۹آه کان قاعدۀ وصل چنان هم بنماندشمارهٔ ۸۰رخ خوبت به قمر می ماندشمارهٔ ۸۱خبر گل به چمن می آرندشمارهٔ ۸۲تا نگارم رای رفتن می زندشمارهٔ ۸۳سحرگهان که گریبان آفتاب کشندشمارهٔ ۸۴ای دل تو را گر آرزوی بیغمی کندشمارهٔ ۸۵شاید که دل ز عشق قیامت همی کندشمارهٔ ۸۶یا رب! این بچّهٔ ترکان چه ز ما میخواهند؟شمارهٔ ۸۷روی از آن خوبتر تواند بود؟شمارهٔ ۸۸از گلبن زمانه مرا بهره خار بودشمارهٔ ۸۹هر شبی از سرشک من، دامن خاک تر شودشمارهٔ ۹۰هرکه به روی لعل شیرین تو فرمان میدهدشمارهٔ ۹۱نیکویی بیش از آن نمی بایدشمارهٔ ۹۲نگارم چو کرد گلستان بر آیدشمارهٔ ۹۳نام تو برم زبان بیاسایدشمارهٔ ۹۴بیتو مرا زندگی به کار نیایدشمارهٔ ۹۵غمت جز با دلم خوش در نیایدشمارهٔ ۹۶گر امروز آن بُتم همدم نیایدشمارهٔ ۹۷لشکر نوروز بصحرا رسیدشمارهٔ ۹۸می شنوم باز که باری دگرشمارهٔ ۹۹زهی در حسرت آن چشم مخمورشمارهٔ ۱۰۰مخور ای دل غم بسیار مخورشمارهٔ ۱۰۱دمید صبح، چه خسبی چو بخت من برخیز؟شمارهٔ ۱۰۲ای ز روی تو آب بر آتششمارهٔ ۱۰۳زهی مالیده رویت لاله را گوششمارهٔ ۱۰۴مکن بر من ستم جانا از ین بیششمارهٔ ۱۰۵گشت آشکاره راز دلم بر زبان اشکشمارهٔ ۱۰۶گر من ز سوز عشق تو یک دم بر آورمشمارهٔ ۱۰۷تا دل اندر مهر دلبر بسته امشمارهٔ ۱۰۸زان شب که با تو دست در آغوش کرده امشمارهٔ ۱۰۹من چو بچۀ مهر تو بشکستمشمارهٔ ۱۱۰گر ترا گویم که عاشق نیستمشمارهٔ ۱۱۱جان که در عالم خود او را داشتمشمارهٔ ۱۱۲چو درد دلست این که من درفتادم؟شمارهٔ ۱۱۳من نه آنم که ز کویت به جفا برگردمشمارهٔ ۱۱۴دروغ بود که من در غمت صبور شدمشمارهٔ ۱۱۵روی بنمای که دیوانه شدمشمارهٔ ۱۱۶عید کنون عید شد که روی تو دیدمشمارهٔ ۱۱۷چه جفا بود کز آن ترک ختن نشنیدمشمارهٔ ۱۱۸مرا که زهره نباشد که در رخت نگرمشمارهٔ ۱۱۹نه دسترسی به یار دارمشمارهٔ ۱۲۰امید راحت از عالم ندارمشمارهٔ ۱۲۱جان را چو نیست وصل تو حاصل کجا برم؟شمارهٔ ۱۲۲سحرگهان که ز بهر صبوح برخیزمشمارهٔ ۱۲۳خون دل از دو دیده بدامن همی کشمشمارهٔ ۱۲۴ما حالی از نشاط کناری گرفته ایمشمارهٔ ۱۲۵یاد باد آنکه حریفان همه با هم بودیمشمارهٔ ۱۲۶ترک سر خویشتن بگویمشمارهٔ ۱۲۷ای بتو چشم نکویی روشنشمارهٔ ۱۲۸راه بگشادند بر آیندگانشمارهٔ ۱۲۹نگارا چند ازین پیمان شکستنشمارهٔ ۱۳۰باز دیدی که ابرِ تر دامنشمارهٔ ۱۳۱آه ازین زندگیّ ناخوش منشمارهٔ ۱۳۲بجز از غصّه های مشکل منشمارهٔ ۱۳۳کجایی ای به دو لب آب زندگانی من؟شمارهٔ ۱۳۴ای رنگ عارض تو، آتش در آب بستهشمارهٔ ۱۳۵دلی دارم ز جان دل برگرفتهشمارهٔ ۱۳۶ای غمزهٔ تیز تو جگرخوارهشمارهٔ ۱۳۷بدان و آگه باش ای دل ستمکارهشمارهٔ ۱۳۸مرا دلیست هوس خانۀ غم آبادیشمارهٔ ۱۳۹ای باد صبا خبر چه داری؟شمارهٔ ۱۴۰رویی، چگونه رویی؟ رویی چو آفتابیشمارهٔ ۱۴۱لب و دندان یار من نگریدشمارهٔ ۱۴۲من از وجود برنجم مرا چه غم بودیشمارهٔ ۱۴۳نخستم دل بدام اندر کشیدیشمارهٔ ۱۴۴خطی بر سوسن از عنبر کشیدیشمارهٔ ۱۴۵کجایی ای به دو رُخ آفتابِ دلداری؟شمارهٔ ۱۴۶بر آمد ز گلزار باد بهاریشمارهٔ ۱۴۷زهی از روی تو گل شرمساریشمارهٔ ۱۴۸نرگسا! چیستت که پنداریشمارهٔ ۱۴۹هر شبی با دلی و صد زاریشمارهٔ ۱۵۰بار دیگر ز که میآموزیشمارهٔ ۱۵۱گر بخواهی کشتنم یکبارگیشمارهٔ ۱۵۲منم امروز و یکی مطرب و جایی خالیشمارهٔ ۱۵۳ساقیا هین بیار ساغر میشمارهٔ ۱۵۴ترسم آن نوش ز لب کم سخنیشمارهٔ ۱۵۵ماه رویا بسر خویش کنیشمارهٔ ۱۵۶خه، شاد و کش آمدی کجایی؟شمارهٔ ۱۵۷تا کیام انتظار فرمایی؟شمارهٔ ۱۵۸چنان خوب رویی بدان دلرباییشمارهٔ ۱۵۹آخر چه شد که راه جفا برگرفتهایشمارهٔ ۱۶۰بازم لباس صبر به صد پاره کردهای