گنج

شمارهٔ ۱۱۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ننشنیدم۸ بیت
چه جفا بود کز آن ترک ختن نشنیدمچه محالات کز آن عهد شکن نشنیدم
هر کسی را گوید کو را دهنی هست، و لیکمن بسی جستم و جز نام دهن نشنیدم
تا بدیدم که سمن رنگ رخش بر خود زدپس از آن پیش چمن بوی سمن نشنیدم
راز زلف تو اگرچه ز صبا فاش شده‌ستمن حکایت بجز از مشک ختن نشنیدم
راستی راسخن قدّ تو هر جا که برفتبجز آزادی از سر و چمن نشنیدم
دوش بگذشتم و دشنام همی داد مراخدمتش کردم و پنداشت که من نشنیدم
گرچه لعلش ز سر ناخوشیی آن می‌گفتمن از او خوش تر از آن هیچ سخن نشنیدم
عقل آن روز که من بر پی دل می رفتمگفت: کانجا نه صوابست شدن،نشنیدم