گنج

شمارهٔ ۱۱۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رم۹ بیت
مرا که زهره نباشد که در رخت نگرمبیا بگو که ز وصل تو بر چگونه خورم؟
بچشم من نرد گردت ار بسی کوشمبگرد تو نرسد چشمم ار بسی نگرم
بدولت غم تو آتش دلم زنده ستز شادی ار چه نماندست آب بر جگرم
شود ز سینۀ من مهر روی تو تاباناگر چو صبح ز دست تو پیرهن بدرم
حکایت غم تست ار بخانه بنشینمفسانۀ من و تست ار بکوی بر گذرم
بباغبانی و اختر شناسی افتادمز عشق روی و قدت تا برفته یی ز برم
بباد قدّ تو از بس که سرو پیرایماز ارزوی رخت بس که اختران شمرم
من و خیال تو زین پس، اگر بود خوابممن و حدیث تو زین پس، اگر بود خبرم
چو آفتاب اگر جای بر فلک سازمدود همی غم عشقت چو سایه بر اثرم