گنج

شمارهٔ ۱۲۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: ن۹ بیت
ای بتو چشم نکویی روشنوی ز تو خانۀ دلها گلشن
بسته‌ام در سر زلفین تو دلمشکن آن زلف و دلم را مشکن
هر سیاهی که رخت با من کرداندر آمدش همه پیرامن
خط خود بر رخ خوب تو نوشتحسن چون دیدش وجهی روشن
درکشی دامن ازین چشم پر آبتا نخوانند تو را تردامن
چه زنی آتش در خرمن من؟که زد آتش دل من در خرمن
خوش درآمد خطت ای جان, چه شودگر درآیی تو چو خطّت با من؟
تا تخلّص کنم از وصف رختبثنای سر احرار زَمَن
فخر دین صاحب عادل که مدامدشمنش باد به کام دشمن