شمارهٔ ۲۲
نگار دل سیاهم لاله رنگیستچو غنچه بستهطبعی، چشمتنگیست
چو بیماریست چشم ناتوانشکه بر دوشش ز غمزه نیم لنگیست
نگارا بس کن آخر زین جفاهاکه هر کس را که بینی نام و ننگیست
مرا دایم بوصل تو شتابیستوگرچه در تو زین معنی درنگیست
تو بس سنگیندلی، آری، توانیاگر صبری کنی، کاندر تو سنگیست
دو ابروی تو بر شکل کمانیستکه هر غمزه درو تیر خدنگیست
چرا تیر و کمان بر من کنی راست؟مگر زین بیشتر با مات جنگیست؟
زبانت چون روان گردد به عذرتتو گویی لنگی اندر دوش لنگیست
سرش سبزست و لب خندان و رخ سرخچو گل هر کس کش از روی تو رنگیست
تنم گفتم که نالانست، گفتا:چه بودستش؟ بنامیزد! چو چنگیست