گنج

شمارهٔ ۹۸

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: اریدگر۹ بیت
می شنوم باز که باری دگررغم مرا کرده‌ای یاری دگر
نیست قرارت برِ من تا تو رابا دگری هست قراری دگر
تو به کنار دگران وز تو مندر هوس بوس و کناری دگر
باز سرا کار نو آورده‌ایاینت دگر ره سر و کاری دگر
نیک بدانست که ما جز بدیاز تو نکردیم شکاری دگر
دل به تو دادن نه صوابست، لیکرفت ازین نوبت باری دگر
دل ز غم ار خون شودم گو که شودنیست جز این کارَش کاری دگر
خوش نبود الحق در راه عشقهر نفسی تازه شماری دگر
ورنه توانم که کنم رغم توبه ز تو یا همچو تو یاری دگر