گنج

شمارهٔ ۹۷

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: ارسید۱۴ بیت
لشکر نوروز بصحرا رسیدموسم شادیّ و تماشا رسید
ز آمدن گل ببشارت ز پیشعید رسید اینک و زیبا رسید
روزه شبانگاه بزد طبل کوچبر سر این طارم مینا رسید
بادة نوروز و گلشن همرهندعید مبارک نه بتنها رسید
در چمن از بس خوشی و رنگ بویموکب گل یا برسد، یا رسید
باده بیاور که درین انتظارجان پیاله بلب ما رسید
سرو چو زد دست در آزادگیلاجرمش کار ببالا رسید
شاخ شکوفه ست ثریّا وزیننعرۀ بلبل بثریّا رسید
لاله چو من خیمه بکهسار زدتا بدلش آتش سودا رسید
داشت صبا بوی سر زلف یارنیم شبان دوش چو اینجا رسید
آن همه آسایش و راحت چه بود؟کز دم آن باد بدلها رسید
الحق از آنها که ز روی تمپار بروی گل رعنا رسید
گفتم ازین پس نزند رای باغشکر که امسال بما وا رسید
بوی گل و نعرۀ بلبل ز باغچون سخن من بهمه جا رسید