گنج

شمارهٔ ۱۳۱

آه ازین زندگیّ ناخوش منوز دل و خاطر مشوّش من
سپر زخم حادثات شدستدل پر تیر همچو ترکش من
در همه عمر خویش نشنیدستبوی راحت دل بلاکش من
طمع خوشدلی ندارم از آنکروز خوش کرده است شب خوش من
هم عفاالله مردم چشممکآبکی می زند بر آتش من