گنج

شمارهٔ ۱۴۶

بر آمد ز گلزار باد بهاریبیاور می ارغوانی، چه داری؟
بر ما ز تقصیرهای گذشتهچه عذر پذیرفته تر از می آری؟
چمن از که اندوخت این پادشایی؟صبا از که آموخت این ساز گاری؟
ز غنچه دهانی و صد گونه خندهز بلبل زبانی و صد گونه زاری
نسیم سبک دست بر افسر گلبگاورسۀ زر کند خرده کاری
زهی شوخ نرگس که با عمر کوتهگذارد شب و روز در شاد خواری
بسوک شکوفه هوا هر زمانیبپوشد ز ابر آب بفتی بخاری
ز بس لطف و دلداری غنچة گلکه می کرد بالاله از غمگساری
خجل گشت نرگس ز رویش ازینستکه سر بر نمی دارد از شرمساری
همی خواست سوسن که تا عذر خواهدولیکن زبانش نمی داد یاری
سر از خواب مستی کنون بر نداردهر آنکس که دارد دل هوشیاری
من و سیم و یار و حریف موافقکسی را که باشد ، زهی بختیاری