گنج

شمارهٔ ۱۴۱

لب و دندان یار من نگریدخوشی روزگار من نگرید
تیر دیدی که در کمان باشدقامتش در کنار من نگرید
اختیار منست خوبی اوخوبی اختیار من نگرید
ترسم از نازکی برنجد اگرتیز در روی یار من نگرید
نظر از چشم من اوام کنیدهرکه اندر نگار من نگرید
یا چو در روی او نگاه کنیدباری هم از شمار من نگرید
دوش هندی خویش خواند مرااینهمه اعتبار من نگرید
بوسه یی خواستم همی ز لبشگفت: خه! کار و بار من نگرید
با دهانت فتاد بوسۀ منچشم بد دور کار من نگردی