گنج

شمارهٔ ۱۰۹

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: تم۹ بیت
من چو بچۀ مهر تو بشکستموز دست غم تو بی وفا جستم
فارغ شدم و زبان بد گویانبر خود چو در وصال تو بستم
از آمدنت طمع چو ببریدماز محنت انتظار وارستم
گر دست بشستم از تو جایش بودکز دست تو خون بخون بسی شستم
صد بار مرا شکست عهد تومن عهد تو هیچ بار نشکتم
سر رشتۀ جور و ناز بگسستیمن نیز امید از تو بگسستم
هستت دگری بجای من، آریشک نیست که من بجای آن هستم
لختی بدویدم از قفای توچون مانده شدم ز پای بنشستم
گر با سر مهر تو شوم دیگرشاید که نهی نگار بر دستم