گنج

شمارهٔ ۱۳

تا دم باد صبا بگشا دستگرهی از دل ما بگشا دست
هر فتوحی که جهانراست ز گلهمه از باد هوا بگشادست
نقش بدان چمن را همه کارار نفسهای صبا بگشادست
لاله پنداری عطّار بهارنافۀ مشک خطا بگشادست
میزبا نیست چمن خندان رویغنچه زان بند قبا بگشادست
دل سوسن ز که آزرده شدستکه زبانرا بجفا بگشادست
از تهی دستی، بیچاره چناردست خواهش چو گدابگشادست
تا گلش خردکی زر بخشدپنجه پیشش بدعا بگشادست
ابر را گر نه برو دل سوزستآبش از دیده چرا بگشادست؟