شمارهٔ ۱۴
آنچه عشق تو در جهان کردهستبالله ار دور آسمان کردهست
مهر تو با دلم چه کین دارد؟که دلم برد و قصد جان کردهست
آن نه خالت، عکس دیده مابر رخ نازکت نشان کردهست
هست نام کلاه تو شب پوشزانکه زلف ترا نهان کردهست
آفتاب از رخت سپر بفکندورچه صد تیغ بر میان کردهست
تا بیاموخت از تو عشوه گریسالها آسمان دران کردهست
بر من آن زلف پیچ پیچ آخرروی پرچین چرا چنان کردهست؟
عشوه ام داده است و بستده جانراستی را بسی زیان کردهست