شمارهٔ ۲۶
چو روی خوب تو خورشید آسمان هم نیستبقد و قامت تو سر و بوستان هم نیست
به بوی آنکه به رنگ رخ تو گردد گلبسی تکلّفها کرد و آنچنان هم نیست
به جان ز لعل تو بوسی خریدم و دانمکه گر نباشد سودی درین زیان هم نیست
دو دست من ز میانت چه طرف بر بنددتو را چو با کمر آن نیز در میان هم نیست
امید بوس و کنار از تو شد بریده از آنکبه دیدنی ز تو قانع شدیم و آن هم نیست
کم از دهان تو باشد مرا ز لذّت وصلکه نیم چندان روزی از آن دهان هم نیست
بدادهام دل و جان تا همی خورم غم توکه در هوای تو غم نیز رایگان هم نیست
به نیکویی و شگرفیّ تو به بانگ بلندنه در سپاهان، کاندر همه جهان هم نیست
گرفتم آنکه دلت راست نیست با چاکرلطافتی به دروغ از سر زبان هم نیست؟