گنج

شمارهٔ ۱۵۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: زی۹ بیت
بار دیگر ز که می‌آموزیاین که دل‌ها به جفا می‌سوزی؟
می‌دَری پرده و می‌سوزی دلبر غمزه زکین اندوزی
طالعی بد بود آن شب که دلمبه تو دادم ز پی بهرورزی
تا زنی در دلم آتش به ادباز ده انگشت چراغ افروزی
خه خه، ای دلبر درّا دوزاخوب می‌درّی و خوش می‌دوزی
اندکی لطف بیاموز آخرخود همه جور و جفا آموزی
هرچه خط با رخ زیبای تو کردکینه از سینهٔ من می‌توزی
این همه عشوهٔ تو دانم چیستبی‌وفاییم همی آموزی
سر سالست، مرا از رخ تونظری رسم بود نوروزی