گنج

شمارهٔ ۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: ت۹ بیت
شاخ سرسبز و چمن دلشادستعالم از عدل بهار آباد است
غنچه تا روی به صحرا آوردگرهی از سر دل بگشادست
سرو در خدمت گل برپایستبید در پای چنار افتادست
بندهٔ سوسن مشکین نفسمکوست کز بند جهان آزادست
دل شکسته‌ست بنفشه چه کند؟سر به بیداد زمان بنهادست
سرو را هر چه ز اسباب خوشیستسربه‌سر دست فراهم دادست
بر جهان دست تهی چون افشاندبار کس می‌نکشد، او را دست
بنگر آن غنچهٔ صاحب‌دل راکه به دلتنگی خود چون شادست
زانکه داند که بد و نیک جهانهمچو خرمنگه گل بر بادست