شمارهٔ ۷۲
دلبرم سوی سفر خواهد شدکا رمن زیر و زبر خواهد شد
دل خون گشته ام اندر پی اواز ره دیده بدر خواهد شد
حال من خود ز غمش نیک بدستوه کزین نیز بتر خواهد شد
عشق او کز همه کس پنهانستدر همه شهر سمر خواهد شد
ای بسا روز که بی روی ویمآستین از مژه تر خواهد شد
وین باشب که در اندیشۀ اودیده پر خون جگر خواهد شد
من ندانم که مرا بی رخ اوچون یکی روز بسر خواهد شد
جانم آمد بلب و یار هنوزتا دو سه روز دگر خواهد شد