گنج

شمارهٔ ۸۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اربود۱۱ بیت
از گلبن زمانه مرا بهره خار بودوز جام روزگار نصیبم خمار بود
اکنون چه راحتست درین دور زندگیچون شد به‌هرزه آنچه ز عمر اختیار بود؟
از حادثات دهر و جفاهای روزگارخود هیچ بود آنچه مرا در شمار بود
بر بود هر چه مایۀ من بود روزگاروان مایه خود چو درنگری روزگار بود
تنها نه روزگار بعهد استوار نیستمن خود ندیدم آنکه بعهد استوار بود
بر خاطر منست و فرامش نکرده امآن عهد خوشدلی که مرا یاریار بود
هم آبروی بود مراهم هوای دلوان آب و آن هوای خوشم سازگار بود
جان از میان حادثه آورده بر کناروان آرزو که بود مرا در کنار بود
از جام باده عیش مرا بود روشنیوز روی دوست کار دلم چون نگار بود
بختم بطبع خوش همه در پیش می نهادآن چیز را که طبع منش خواستار بود
ور بر خلاف رسم غمی روی می نمودزانم غمی نبود چو با غمگسار بود